چند سال پیش وقتی شروع به کار برای درآمد زایی کردم، تنها مادرم در کنارم بود. نمایشگاه های خصوصی می گذاشتیم، لباس های تک، دست دوز و دست باف. آن موقع هاوقتی صبح از خواب بیدار می شدم فقط به کارهایی فکر می کردم که بتواند کمی از بار مشکلاتم را سبک کند، اما بعد از آشنایی با کارآفرینی….
امروز هم در کلاس خانم ها و هم در کلاس بچه ها با يک روش کار کردم که خيلي براي آنها خوب بود . چند کلمه بر روي تخته نوشتم و با اين چندکلمه جمله سازي کرديم . قبل از اينکه وارد کلاس شوم، امير يک ملخ گرفته بود و در نايلکس گذاشته بود و به کلاس آورد و به بچه ها نشان داد . دخترها جيغ مي کشيدند و پسر ها مي خنديدند . يک دفعه من وارد شدم و امير را از کلاس بيرون فرستادم .