به یاد ماندگار

به یاد ماندگار

by ava, بهمن ۱۰, ۱۳۹۵

ماندگارروزی که میرفتی هنوز در خاطرم هست،آخرین نگاهت را هنوز به خاطر دارم ،برگشتی و آخرین بار به حیاط خانه ات نگریستی.خانه ای که با تمام وجودت وبا تمام توانت آن را از مخروبه ای که پاتوق ولگردان ومعتادان شده بود،به جایگاه تلاش و کوشش و خانه امید وروشنایی برای زنان ودختران دروازه غارتبدیل کردی وخود مادرانه با گرمای وجودت به آن رونق بخشیدی،هر روز به انتظار معجزه ای بودیم تا مهیا شویم برای استقبال از آمدنت به خانه ای که ماندگار نامیدی و ماندگارش کردی،اما دریغ وافسوس که نیامد آن لحظه دلشاد شویم.انگاری دیگر توان بازگشت ند اشتی.پیکرت خسته ورنجور از اینهمه کار وزحمت ،ناگهان خالی از هر گونه انرژی وتوان ،خسته از دنیا وبی رحمیهایش،خسته از دردی که پا به پای کودکان،زنان ودختران محروم کشیدی…چشمانت را بستی وآرام گرفتی.یکسال است که جسم پر از جنب وجوشت آرام گرفته ودر کنار ما نیستی…اما همواره حضورت را حس میکنیم.فریادها ولبخندهایت همیشه برایمان تازه است.خاطراتت در ذهنمان حک شده وفراموش شدنی نیست.درسهای زیادی به آموختی…دل وجانمان را زنده کردی وروحمان را مرحم شدی..در این یکسال هر بار که قدم به آوای ماندگار گذاشتم سلامت دادم …چون حضورت را حس میکنم.هستی وخواهی بود.همچون نامت پویندگی داشتی وپاینده خواهی ماند.دلم برایت تنگ شده….خیییلیییییی.کاش بودی ودر آغوشت میگرفتی ام و سر بر شانه ات میگذاشتم وخالی میشدم ازبار غمی که در دلم نشسته.جای صفای وجودت خالیست…..دلتنگت شدم عجیب!!!!یادت بخیر
فاطمه عطار

No Comments


Leave a Reply

Your email address will not be published Required fields are marked *

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

*